باز امروز حلاوت باز یافته درد عشق ، عشق گمشده ای که سالها مرا از کویر آغشته به عطر خون و سجاده به بیکران آسمان میبرد آنجا که فرشته های آسمان در عظمتش سجده زدند و به پای خون بارش کویری خاکریز دل میدادند به دل نماز شهید که گزار بود و عبور از درون روح خدا و این یادگاری زیبا گویی به مرز قلب رسیده چون هر از گاهی قلبم را به عطر ادمسه عطر آگین می کند شاید که گزاری باشد از ناپاکی تا قلبی تطهیر شود چونان که مشتاق رفتن ، بسان شهید با یادگاری در تن