یادش به خیر یه روزی بود که آرزو داشتم یه دوربین و یه ستون توی یه روزنامه داشته باشم میدونید چرا برای این که بتونم عکس اتوبوس های شرکت واحد رو که وسط خیابون پارک کردن ماشین هایی که خلاف میان و راه ها رو بند میارن و خلاصه از ناهنجار های اجتماع عکس بیاندازم و توی اون ستون خودم بنویسم تا همه ببینند و رفتارشون رو اصلاح کنند  و با این حرکت همه دنیا گلستان بشه واقعا فکر میکردم میشه .

الان همه ما مردم دنیا هم دوربین و هم ستون روزنامه داریم در لحظه میتونیم با موبایل و اینترنت با همه دنیا ارتباط داشته باشیم زشتی ها و خوبی ها رو ببینیم و نشون بدیم و توی وبلاگمون بنویسیم یا توی وبلاگ دیگران نظر بزاریم خلاصه این که راحت میتونیم همه بدی ها رو ببینیم ولی انگار دیگه خیلی چیزها مثل سابق با ارزش نیست خلاصه این که اون وقتا دلمون میخواست نمیتونستیم حالا میتونیم دلمون نمیخواد شاید هم حالشو نداریم 

/ 0 نظر / 10 بازدید