کابوس 4

برگشتم و دراز کشیدم چشمام رو بستم یک کم چشمام گرم شده بود که صدای تلفن بازهم شنیده شد زینگ زینگ اهمیتی ندادم ولی لعنتی قطع نمی شد همینطوری زنگ می زد دوباره بلند شدم رفتم طرف تلفن تا بهش رسیدم قطع شد . بلند شدم رفتم پرده ها رو کنار زدم نور آفتاب افتاد توی چشمم چششم رو بستم و دوباره باز کردم رفتم سمت دستشوئی و سرم رو گرفتم زیر آب خیالم راحت شد همش خواب بود لباس پوشیدم و آماده شدم ساعت 9 بود و وقت داشتم که به کارم برسم از دیشب توی فلاکس چای بود یه چای ریختم و خوردم تلفن زنگ زد قند توی دهنم بود پریدم قند رو انداختم تلفن همینطوری زنگ می زد زینگ ‏ زینگ با عجله به سمت تلفن رفتم زنگ پنجم بود که بهش رسیدم و برش داشتم لعنت به این تلفن لعنتی قطع شد ‏ دلم شور افتاد خواستم بلند شم برم بیرون ولی شور عجیبی توی دلم افتاده بود پیش خودم گفتم یه چائی دیگه می ریزم و می خورم اگه تماس نگرفت می رم یه چائی دیگه ریختم و اومدم نشستم پهلوی تلفن چائی رو خوردم ولی خبری نشد دیگه نمی تونستم برم هزار تا فکر افتاد توی سرم نکنه بابا اینا تصادف کردن نکنه کسی طوری شده نتونستم برم گفتم یه سیگار می کشم اگه تلفن زنگ نزد می رم یه سیگار روشن کردم و کشیدم خبری نشد سیگار دوم خواستم برم ولی بازم دلم نمیومد سیگار سوم رو هم روشن کردم بازم خبری نشد

/ 1 نظر / 11 بازدید
مرد تنها

عالی بود آقا چسبیدا